• کاربران گرامی انجمن مجهز به سیستم تشخیص مولتی اکانت می باشد چنانچه مولتی اکانت دارید سریعا به خصوصی مدیریت کل مراجعه کنید اگر نه اکانت مولتی شما بن و اخطار جدی و همیشگی خواهید گرفت!

RAZ

تازه وارد
نویسنده
سطح
0
 
ارسالات
2
پسندها
62
دست‌آوردها
13
نام اثر
دلیلی برای زندگی
نام پدید آورنده
ر. چراغی
ژانر
  1. عاشقانه
به نام پیوند دهنده قلب ها

خلاصه:
این رمان درباره دختر عاشقی است که به خاطر معشوق جان خود را به خطر می اندازد و به میدان جنگ می‌رود، در این میان اتفاقاتی می افتد که خواندنش خالی از لطف نیست.

مقدمه:
رهی پر پیچ و خم است این کوی.... .
دلی پر غصه و غم است این کوی... .
دلیلی برای زندگی داستانی است از خطرها، از دلدادگی‌ها، از اشک و گریه‌ها و از... .
 
انجمن رمان تایپ رمان

رز قرمزی

مدیریت کل سایت
کاربر کادر مدیریت
مدیریت کل انجمن
سطح
5
 
ارسالات
1,002
پسندها
190
دست‌آوردها
331
مدال‌ها
3
با سلام خدمت شما نویسنده گرامی🌹
ا.ا بسیار خرسندیم بابت لایق دانستن ما برای ایجاد آثار بی نظیرتان. .
رمان شما مورد تایید مدیران و تیم بخش کتاب است!
چنانچه قوانین جامع ناول فور را نمی دانید به تاپیک زیر مراجعه کنید:
https://forum.novelfor.ir/threads/قوانین-جامع-انجمن-ناول -
%D9%81%D9%88%D8%B1.5301/unread
نویسنده گرامی رمان شما توسط منتقدان دوبار تعیین سطح و به شما اطلاع داده می شود!
پس از پایان رمان در این تاپیک درخواست جلد دهید:
نویسنده گرامی پس از تکمیل کامل رمان در تاپیک زیر اعلام کنید:
نکات مهم: نویسنده گرامی از کشش حروف و استفاده ار الفاظ نادرست و غیراخلاقی در رمان خود اکیدا خود داری کنید!

چیزی که نمی توان گفته شود نوشته می شود؛ زیرا که نویسندگی عملی خاموش است...اقدامی از سر تا دست!

با امید موفقیت های روز افزون شما نویسنده گرامی
*کادر مدیریت ناول فور*
 
انجمن رمان تایپ رمان

رز قرمزی

مدیریت کل سایت
کاربر کادر مدیریت
مدیریت کل انجمن
سطح
5
 
ارسالات
1,002
پسندها
190
دست‌آوردها
331
مدال‌ها
3
سرپرست اجرایی تیم نظارت رمان: @Sepideh Rezaei

سرپرست اجرایی تیم ویرایشگر: @Sareh

سرپرست اجرایی تیم فیلترینگ: -

تیم نظارت:@sareh

تیم ویرایشگر:

تیم فیلترینگ:
 
انجمن رمان تایپ رمان
آخرین ویرایش توسط مدیر:

RAZ

تازه وارد
نویسنده
سطح
0
 
ارسالات
2
پسندها
62
دست‌آوردها
13
به نام پیوند دهنده‌ی قلب‌ها

با چشمانی پر از اشک به محمد خیره شد و گفت:
‐ محمد! توروخدا نرو. به جون زهرا نرو؛ مگه تو نمی‌گفتی که دوسم داری؟ مگه نمی‌گفتی که طاقت دوری منو نداری! پس چرا میری؟!
محمد که تحمل دیدن اشک های زهرا را نداشت به سختی از آن دو گوی عسل دل کند و گفت:
‐ زهرا جان، عزیزدلم! من برای امنیت تو میرم، برای کشورم میرم. این همه جوون که میرن جنگ خانواده ندارن؟ چرا درک نمی‌کنی قربونت برم!
زهرا با صدایی لرزان گفت:
‐ آخه مگه عشق منطق حالیشه؟ این دل من جنگ نمی‌فهمه یعنی چی! اون فقط می‌دونه اگه تو نباشی می‌میره.
با صدایی آمیخته به بغض ادامه داد:
‐ محمد! توروخدا. به عشق پاکی که بینمونه قسمت میدم نرو... .
سپس پشتش را به او کرد و ندید اشک محمدی را که از گریه معشوق بر روی گونه‌اش غلتید.
کنار حوض نشسته بود و می‌گریست.
حتی فکر کردن به دور بودن از محمد نفسش را می برید؛ خاطرات کودکی اش را که در همه‌ی آنها محمد حضور پررنگی داشت را مرور می‌کرد، چشمی در حیاط گرداند؛ شمعدانی های اطراف حوض،
زیر زمین نمور و تاریک، ایوان باصفای خانه حتی پله‌ها نیز او را یاد محمد می انداختند؛ تمام خاطرات کودکی اش با حضور محمد عجین شده بودند.
خسته از این همه گریه از جا برخاست و وارد خانه شد، مادرش ،نرگس، در گوشه‌ای مشغول به بافتن عروسک برای بهزیستی بود، رو به او کرد و گفت:
- مامان کمک نمی‌خوای؟
نرگس سرش را بلند کرد و با مهربانی جواب داد:
- نه عزیزم، پاشو برای حاج بابات ناهار ببر.
زهرا بلند شد و در حالی‌که دستش را روی چشمش می‌گذاشت گفت:
- به روی چشم قربان.
سپس چادرش را سر کرد و از خانه خارج شد، چندین کوچه مانده به حجره پدرش چشمش به جاوید،خواستگار سابقش، خورد.
زهرا سرش را پایین انداخت تا جاوید اورا نبیند اما جاوید تا چشمش به او افتاد به سرعت گام هایش افزود؛ وقتی که به زهرا رسید سلامی کرد.
زهرا به اجبار جوابش را داد که جاوید لبش را با زبانش تر کرد و با تردید از او پرسید:
‐ زهرا خانوم میشه بدونم چرا به... به خواستگاریم جواب منفی دادید؟
زهرا من‌من کنان جواب داد:
‐ ببخشید! آقا جاوید،من... من... .
تا خواست ادامه حرفش را بگوید ناگهان مشت محکمی به صورت جاوید کوبیده شد.
زهرا با ترس به سمت کسی که مشت زده بود برگشت که چشمش به... .
 
انجمن رمان تایپ رمان
بالا پایین