سوزوکی

مدیر آزمایشی تالار دین و مذهب
کاربر کادر مدیریت
مدیر تالار
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
دسامبر 31, 2020
ارسالات
175
پسندها
316
دست‌آوردها
63
مدال‌ها
2
سکه
353
از بچه هاي خط نگهدار گردان صاحب زمان الزمان(عج)بود.ميگفتند شبي به كمين رفته بود كه صداي مشكوكي شنيد.با عجله به سنگر فرماندهي برگشت و گفت: بجنبيد كه عراقي اند شايد نيروهاي خودي باشند ؟گفته بود: نه بابا با گوش هاي خودم شنيدم كه عربي سرفه مي كردند.
 

سوزوکی

مدیر آزمایشی تالار دین و مذهب
کاربر کادر مدیریت
مدیر تالار
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
دسامبر 31, 2020
ارسالات
175
پسندها
316
دست‌آوردها
63
مدال‌ها
2
سکه
353
بعد از داير شدن مجتمع هاي آموزشي رزمندگان در جبهه ، اوقات فراغت از جنگ را به تحصيل مي پرداختيم .يكي از روزهاي تابستان براي گرفتن امتحان ما را زير سايه درختي جمع كردند . بعد از توزيع ورقه هاي امتحاني مشغول نوشتن شديم .خمپاره اندازهاي دشمن همزمان شروع كرده بودند . يك خمپاره در چند متريمان به زمين خورد .همه بدون توجه ، سرگرم جواب دادن به سئوالات بودند . يك تركش افتاد روي ورقه دوست ب*غ*ل دستيم و چون گرم بود قسمتي از آن را سوزاند . ورقه را گرفت بالا و به ممتحن گفت : برگه من زخمي شده بايد تا فردا به او مرخصي بدهي !
 

سوزوکی

مدیر آزمایشی تالار دین و مذهب
کاربر کادر مدیریت
مدیر تالار
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
دسامبر 31, 2020
ارسالات
175
پسندها
316
دست‌آوردها
63
مدال‌ها
2
سکه
353
درمنطقه وموقعیت مایک وقت عراق زیادآتش می ریخت،خصوصاخمپاره.چپ وراست می زد.بچه هاحسابی کفری شده بودند.

نقشه کشیدند.چندشب ازاین ماجرانگذشته بودکه دو،سه نفرازبرادران داوطلبانه رفتندسراغ عراقی ها وصبح باچند قبضه خمپاره اندازبرگشتند.پرسیدیم اینها دیگرچیست؟

گفتند:آش باجایش!پلوبدون دیگ که نمیشود.
 

سوزوکی

مدیر آزمایشی تالار دین و مذهب
کاربر کادر مدیریت
مدیر تالار
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
دسامبر 31, 2020
ارسالات
175
پسندها
316
دست‌آوردها
63
مدال‌ها
2
سکه
353
اسیر شده بود!

مأمور عراقی پرسید: اسمت چیه؟!

- عباس

اهل کجایی؟!

- بندر عباس

اسم پدرت چیه؟!

- بهش میگن حاج عباس!

کجا اسیر شدی؟!

- دشت عباس!

افسر عراقی که کم کم فهمیده بود طرف دستش انداخته و نمی خواهد

حرف بزند محکم به ساق پای او زد و گفت: دروغ می گویی!

او که خود را به مظلومیت زده بود گفت:

- نه به حضرت عباس (ع) !
 

سوزوکی

مدیر آزمایشی تالار دین و مذهب
کاربر کادر مدیریت
مدیر تالار
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
دسامبر 31, 2020
ارسالات
175
پسندها
316
دست‌آوردها
63
مدال‌ها
2
سکه
353
شب جمعه بود

بچه ها جمع شده بودند تو سنگر برای دعای کمیل

چراغارو خاموش کردند

مجلس حال و هوای خاصی گرفته بود هر کسی

زیر ل*ب زمزمه می کرد و اشک میریخت

یه دفعه اومد گفت اخوی بفرما

عطر بزن ...ثواب داره

- اخه الان وقتشه؟

بزن اخوی ..بو بد میدی ..امام زمان نمیاد تو مجلسمونا

بزن به صورتت کلی هم ثواب داره

بعد دعا که چراغا رو روشن کردند

صورت همه سیاه بود

تو عطر جوهر ریخته بود...

بچه ها م یه جشن پتوی حسابی براش گرفتند..
 

سوزوکی

مدیر آزمایشی تالار دین و مذهب
کاربر کادر مدیریت
مدیر تالار
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
دسامبر 31, 2020
ارسالات
175
پسندها
316
دست‌آوردها
63
مدال‌ها
2
سکه
353
بار اولم بود که مجروح می‌شدم و زیاد بی‌تابی می‌کردم یکی از برادران امدادگر بالاخره آمد بالای سرم و با خونسردی گفت:«چیه، چه خبره؟»تو که چیزیت نشده بابا!



تو الان باید به بچه‌های دیگر هم روحیه بدهی آن وقت داری گریه می‌کنی؟! تو فقط یک پایت قطع شده! ببین ب*غ*ل دستی است سر نداره هیچی هم نمی‌گه، این را که گفت بی‌اختیار برگشتم و چشمم افتاد به بنده خدایی که شهید شده بود!


بعد توی همان حال که درد مجال نفس‌کشیدن هم نمی‌داد کلی خندیدم و با خودم گفتم عجب عتیقه‌هایی هستند این امدادگرا.
 

زهرا ادیب

سرپرست بخش فرهنگ و هنر
کاربر کادر مدیریت
سرپرست بخش
منتقد انجمن
خادم المهدی
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
دسامبر 25, 2020
ارسالات
356
پسندها
1,354
دست‌آوردها
143
مدال‌ها
3
سکه
275
امداد گر👨‍⚕️

بار اولم بود که مجروح🤕 می‌شدم و زیاد بی‌تابی می‌کردم یکی از برادران امدادگر بالاخره آمد بالای سرم و با خونسردی گفت:«چیه، چه خبره⁉»تو که چیزیت نشده بابا!🤷‍♂️

💁‍♂️تو الان باید به بچه‌های دیگر هم روحیه بدهی آن وقت داری گریه می‌کنی⁉🙆‍♂️
تو فقط یک پایت قطع شده❗ببین ب*غ*ل دستی است سر نداره😳 هیچی هم نمی‌گه، 🤣این را که گفت بی‌اختیار برگشتم و چشمم افتاد به بنده خدایی که شهید شده بود!🌷✨

😁🤣🤦‍♂️بعد توی همان حال که درد مجال نفس‌کشیدن هم نمی‌داد کلی خندیدم🤣 و با خودم گفتم عجب عتیقه‌هایی هستند این امدادگرا.🤗

#طنزجبهه
 
بالا