Bardia

مدیر ارشد
کاربر کادر مدیریت
مدیر ارشد
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
آگوست 9, 2020
ارسالات
2,237
پسندها
3,750
دست‌آوردها
233
مدال‌ها
9
محل سکونت
ADRASIT
سکه
1,300
سلام دوستان
خب تا جایی که یادتون میاد از خرابکاری های دوران کودکی خودتون بگید
این تاپیک صرفا جنبه فان و طنز داره

|اسپم ممنوع|
 

Bardia

مدیر ارشد
کاربر کادر مدیریت
مدیر ارشد
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
آگوست 9, 2020
ارسالات
2,237
پسندها
3,750
دست‌آوردها
233
مدال‌ها
9
محل سکونت
ADRASIT
سکه
1,300
خب اول خودم:/

بچه بودم دست خاله کوچیکم ادکلن دیدم به لباسش میزد
گفتم منم میخوام بزنم ولی نداد:/
حرصم گرفت حشره کش دیدم فکر کردم مثل همونیه که دست خالمه چون صداشون یکی بود تقریبا (دوران جاهلیت بود:/)
هیچی دیگه زدم تو صورت پسرخالم خوشبوش کنم کورش کردم:/
 

dokhtarebarooni

سرپرست عکس+ ناظر+ طراح
کاربر کادر مدیریت
سرپرست بخش
نویسنده
ناظر انجمن
طراح
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
دسامبر 18, 2020
ارسالات
195
پسندها
603
دست‌آوردها
93
مدال‌ها
1
محل سکونت
خونمون:)
سکه
219
مهمون میخواست بیاد واسمون
به مامانم گفتم شربت زعفرون بده بهم گفت بزار مهمونا بیاد میدم بهت
حرصم گرفت که اون لحظه نداد بهم رفتم جاش بنزین خوردم😐آخه رنگشون تا حدودی شبیه هم بود فکر کردم یکین ولی نبودن
هیچی دیگه خلاصه کل اعضای فامیل با آبمیوه میومدن بیمارستان ملاقات
 

MehrNesa

مدیر ارشد
کاربر کادر مدیریت
مدیر ارشد
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
Nov 5, 2020
ارسالات
453
پسندها
1,425
دست‌آوردها
143
مدال‌ها
2
سن
21
محل سکونت
Mashhad
سکه
109
خرابکاری زیاد😂😂😂😂

یک بار مثلا چیکار کردم... آهان😂😂 وقتی ۵ سالم بود😂
اومدم ادای مادربزرگارو دربیارم. رفتم سراغ کابینت قرصا، چهار پنج تا قرص خوردم😂😂 همچینم فیلم می اومدم و دستام و می لرزوندم انگار مادربزرگم😂😂😂😂
هیچی دیگه من اینا رو خوردم و خداروشکر گلاب به روتون بالاآوردم وگرنه الان مدیر به این خفنی نداشتین😂😂 خلاصه قدرم و بدونین😂😂😂

یکبارم با داداشم میزدیم به یخچال وقتی مامان بابام می رفتن بیرون😂😂 پنیر پیتزا رو نون می ریختیم می خوردیم، خلاصه بابام فهمید😂 منم خودم و شیک کشیدم کنار کاسه کوزه ها سر داداش بزرگم شکست😂

دیگه چی؟ خرابکاری زیاده یادم اومد میگم😂😂 تا خرابکاری بعدی به درود😂😂😂😂
 

81negin

ویژه
کاربر ویژه
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
آگوست 9, 2020
ارسالات
647
پسندها
798
دست‌آوردها
93
مدال‌ها
1
سن
19
محل سکونت
مشهد
سکه
155
موهامو با گواش رنگ زدم:/// میدونم خیلی تباه بودم
 

sabba

کاربر عادی
کاربر رمان فور
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
فوریه 14, 2021
ارسالات
44
پسندها
72
دست‌آوردها
18
سکه
221
یه بار بابام خواب بود. منم گفتم چرا بابام مثل من لاک نمیزنه یا آرایش نمیکنه :/ یواشکی وسایل ارایشو برداشتم و شروع کردم به آرایش کردن بابام:/ یه اوضاعی بودا...وقتی بابام بیدار شد و قیافشو دید کم مونده بود جیغ بزنه
بعد هیچی دیگه با کلی بدبختی آرایشارو پاک کرد :LOL:
 
  • خنده
واکنش‌ها[ی پسندها]: Ruby꧂

Ruby꧂

مدیر آزمایشی تالار طبیعت و جانداران
کاربر کادر مدیریت
مدیر تالار
ویراستار
خادم المهدی
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
فوریه 7, 2021
ارسالات
294
پسندها
175
دست‌آوردها
43
مدال‌ها
1
محل سکونت
Autumn
سکه
1,072
زیاده... ولی یکی هست ک همه تو فامیلمون مدام تعریف میکنن رو میگم
من از سگ خیلی خوشم میاد. 7 سالم ک بود ی سگ بی زبون و مظلوم داشتیم ک بدبخت از دست من در امان نبود
گاهی روش سوار می‌شدم مثل اسب ازش سواری میگرفتم:laughting:
اما اصل کاری...
ی روز با پسرخالم رفتیم سر وقتش
دهنش رو باز کردم و به پسرخالم گفتم پوزه اش رو همین طور باز نگه دارهkhnd
منم ی چوب برداشتم و با کله تو دهنش بودم و مثل دکترا داشتم معاینه اش میکردم:laughting:
حالا تصور کنید پسرخالم دهن سگو باز نگه داشته و منم با یه چوب دارم تو دهنشو نگاه میکنم.. بعد عموم مارو میبینه. اولش ماتش برد و بعد اومد یه پس گردنی مهمونمون کردgijjhhh
 
  • خنده
واکنش‌ها[ی پسندها]: sabba
بالا