• کاربران گرامی انجمن مجهز به سیستم تشخیص مولتی اکانت می باشد چنانچه مولتی اکانت دارید سریعا به خصوصی مدیریت کل مراجعه کنید اگر نه اکانت مولتی شما بن و اخطار جدی و همیشگی خواهید گرفت!

ناول‌فور

  1. B

    رمان اجتماعی

    سلام کتابی بود که یکی از شخصیت هاش که دختری بود به اسم ارشیا بود که در دریا خودکشی کرد و مادرشون عاشق دوست پسر قبلیش به نام رامین بود و در نهایت بچه ها رو رها کرد و رفت و هر دو دختر با مادربزرگ و پدرشون زندگی می کردن و پدرشون هم فکر کنم پزشک بود اگر میشه نام کتاب رو اعلام بفرمائید
  2. Hana2468

    در حال تایپ رمان رهام نکن

    #پارت_۲ خورد شدن قلبم را حس کردم می خواستم فریاد بکشم رهام نکن ولی یادم رفته بود که من.... خیلی وقته رها شدم.... نگاه پر نفرتش را نمی خواستم من فقط ذره ای عشق می خواستم هرچند کوچک دلم می خواست مرا هم دوست داشت چشمانم را بستم حالا که به مرگ نزدیک می شدم چیزی را فهمیدم ان هم اینکه.... من خیلی وقت...
  3. Hana2468

    رمان رهام نکن

    مقدمه: چشمانم سرد شده اند همانند گوی های یخ زده... گیج و منگ ام.... اکو سوال های تکراری درون مغزم سرم را به درد اورده... مدام می پرسم: چراااا؟ چه کرده ام که حقم این بود؟ کجای راه را اشتباه رفتم؟ و.... چرا هنوز دوستت دارم؟؟؟؟ #پارت_۱ صدای کلیک باز کردن قفل زندان نشان از رسیدن پایان کار داشت نگاه...
  4. Fariba.8514

    رمانی که اسمشو نمیدونم لطفااگه میدونین بگین

    رمان درباره دختری است که پدر و مادر ندارند و با برادر و خواهر بزرگتر خود زندگی می‌کند با یه دختری که فک کنم اسمش سارا بود آشنا میشع و بخاطر اون وارد پارتی میشه و با پسرع آشنا میشع البته خیلی کوتاه چون فقط خیلی کم همو میبینن و بعد بخاطر دخترع (سارا ) مجبور میشه برع شمال به برادرش هم نمیگه و اونجا...
  5. Fariba.8514

    ...

    خیلی وقته دنبال رمانی میگردم که دخترع یه خواهر و برادر بزرگتر از خودش داشت و مامان و بابا نداش بعد با یکی آشنا میشه به نام سارا که داداش اون پسرع رو دوس دارع دختره هم بخاطر سارا با دروغ برع شمال و تو شمال بهش مزاحمت کنن و ببرنش بیمارستان و برادرش بفهمه بعد کلی کتک کاری بگه طرف کیه که پسرع به دروغ...
  6. ز

    جاده مرگ

    ******* آخرین چیزی که یادم بود سوار اتوبوس بودم. سردم بود. نمیدونم خواب بودم یا بیدار. حضور شخصی رو کنار خودم حس میکردم! انگار یه چیز خیلی سنگین روم افتاده بود! نمیتونستم تکون بخورم. چند ثانیه یا چند دقیقه گذشت که بالاخره تونستم چشامو تکون بدم. به محض باز کردن چشام اون حضور شخص هم از بین رفت...
  7. خ

    ماوشا نمی خواست

    فصل اول قسمت 1 شاخ و برگ درختان می لرزید باد شدید و سردی داشت می وزید، مروشا گرسنه تر از همیشه بود زیر درختی تنومند که پوشیده از خار بود آنچنان که نمی خواست دانه ای به دیگری بخشد، کنار جمع می کرد سمت راستش الاغی در ته گودال که در معرض تابش مستقیم نور خورشید بود علف هرز می خورد مگسها راحتیش را...
  8. سهوا

    در حال تایپ گل رز زندگی, تاریکی و سیاهی

    از بالکن داشتم از شب پرستاره لذت میبردم از سکوتی که محوم مرده بود و دیگه صدای داد و بیداد های خانوادم رو نمیشنیدم لذت میبردم تا اینکه صدای خش خش برگ ها و بوته های باغچمون نظر منو به خودش جلب کرد با ظاهر سرد و بی روح و چشمانی که هیچ گرمی نداشت به پسری که پشت بوته ها قایم شده بود زل زدم وقتی فهمید...
  9. H_K

    H: K

    رمان: مو مشکی اثر: H_K نویسندگان: Hasti_j Kiana_m خلاصه ای از رمان دختری مشهور است که با دشمنی با خانواده ای که سر پدرش را کلاه می‌گذارند و دنبال انتقام است. ولی سرنوشت آن چه می‌کند؟
  10. فاطمه بازگر

    رمان:نیمه پنهان قلبم :نویسنده فاطمه بازگر انجمن: رمان فور

    نام رمان نیمه پنهان قلبم نویسندهفاطمه بازگر زانر رمان:عاشقانه :اجتماعی :طنز خلاصه :خستگی امانش را بریده بود؛ انگار که غم عالم و آدم را...
  11. D

    در حال تایپ رمان دنیای تاریک روبروم|عسل

    رمان درباره ی دو تا رفیق فابریکه که جاده زندگیشون اونارو روبروی هم قرار میده و حالا باید انتخاب کنن جون خودشونو نجات بدن یا رفیقشون رو اگه شما بودین کدوم گذینه رو انتخاب میکردین؟ ادامه دادن زندگی روزمره و عادیتون و یا...؟ بچه ها رمانم تخیلیه و میتونین خودتونو جای شخصیت ها جا بزنین و...
  12. D

    در حال تایپ رمان دنیای تاریک روبروم|نویسنده عسل

    رمان درباره ی دو تا رفیق فابریکه که جاده زندگیشون اونارو روبروی هم قرار میده و حالا باید انتخاب کنن جون خودشونو نجات بدن یا رفیقشون رو اگه شما بودین کدوم گذینه رو انتخاب میکردین؟ ادامه دادن زندگی روزمره و عادیتون و یا...؟ بچه ها رمانم تخیلیه و میتونین خودتونو جای شخصیت ها جا بزنین و...
  13. Masood.sh

    در حال تایپ مولود تاریکی

    در مورد پسری به اسم مالک که به همراه دوستاش یه شب چیزی رو میبینه.کنجکاوی و علاقش به مسایل ماورا باعث میشه کل زندگیش تو مسیر دنیاهای ناشناخته قرار بگیره
  14. Sani_sammm

    در حال تایپ ققنوس فراری

    باعجله واردحیاط دانشگاه شدم، میدونستم اگه دیرترازاستادعزیزی برسم کارم ساخته است. بدون مطلعی حذفم میکنه با اینکه فوق العاده بودم توکلاسش همیشه میگفت: _ دانشجوی بی انضباط باید بندازی جلو سگ. خیلی مردتیک زرورمیکرد ازشانسم امتحانم داشتم همین طوری میدویدم جزومو نگاه می انداختم یعدفه احساس کردم خوردم...
  15. Fatemeh18

    در حال تایپ رمان قسمت من

    خلاصه: پروانه دختری که پر از غم بود و با اینکه دورش شلوغ بود همیشه احساس تنهایی میکرد تااینکه هیراد پسری متفاوت وارد زندگی دختر قصمون میشه البته تفاوت این پسر این بود که مثل بقیه پسرا نبود البته نه همه پسرا، اونایی که کارشون خیانت و نارو زدن به دخترا هست رو میگم ولی پروانه هیراد رو خیلی متفاوت...
  16. Fatemeh18

    در حال تایپ رمان قسمت من

    خلاصه: پروانه دختری که پر از غم بود و با اینکه دورش شلوغ بود همیشه احساس تنهایی میکرد تااینکه هیراد پسری متفاوت وارد زندگی دختر قصمون میشه البته تفاوت این پسر این بود که مثل بقیه پسرا نبود البته نه همه پسرا، اونایی که کارشون خیانت و نارو زدن به دخترا هست رو میگم ولی پروانه هیراد رو خیلی متفاوت...
  17. N.j17

    در حال تایپ رمان ابراز احساس جنون| N.j17 کاربر انجمن ناول فرو

    بسم الله الرحمن الرحیم ابراز احساس جنون جلد اول خلاصه: بعضی بازی‌ها برنده ندارند، مثل بازی با دل آدم‌ها:) چون شخص دلشکسته خود را می‌بازد و کسی که دل را شکسته، شرافتش را! پایان این بازی شطرنج نیز برنده‌ای نخواهد داشت؛ آغاز و اتمامی همچون پات.
  18. Nasi

    در حال تایپ از عشق متنفرم!

    مقدمه : کی گفته همه آدما باید عاشق باشند؟ کی گفته همه آدما باید احساسات داشته باشند؟یعنی اگر کسی فقط تنفر در وجودش باشد خواهد مرد؟ فاصله بین تنفر و عشق فقط یک تارمو نازکه خیلی نازک خیلی مراقبت این تار مو نازک باشید! با کلافگی به ساعت نگاه کردم ای بابا چرا عقربه ها حرکت نمیکنن خسته شدم استاد...
  19. Sogand

    کسی اسم این رمانو میدونه

    سلام کسی اسم این رمانو میدونه دختری که با پسری بزور ازدواج میکنن چون برادر اون پسر بخاطر این دختر تو کماست بعد یروز شوهره به دختره مزاحمت میکنه چون فکر کرده داداشش مرده و دخترم حامله میشه فکر کنم اسم دختره گل داشت مثل ترگل
  20. Zhra996

    حلقه داغ

    یه رمانی خونده بودم درمورد یه زن و شوهری بود که داستان از جایی که شروع میشد جوری طراحی شده بود انگار پسره به دختره مزاحمت کرده و مدام با دختره بد رفتاری میکنه و کتکش میزنه یه جایی از داستان هم پسره حلقه داغ شده رو تو دست دختره میکنه که دستش میسوزه...داستان پیش میره مشخص میشه اینا زنو شوهر بودند و...
بالا پایین