-
- ارسالات
- 3
-
- پسندها
- 1
-
- دستآوردها
- 1
. من یه رمان خونده بودم که اسمش یادم نیست. امیدوارم راهنماییم کنید. دختره به اجبار زن پسر عمه اش شد چون پسر عمه شب خواستگاری از دختره اتو داشت. بعد ازدواج معلوم شد پسره دوست دختر داره و این ازدواج یه سرپوشه روی کارای پسره. هفت سال گذشت و دختره خیلی زجر کشید. دختره ورزشکار بود و حتی پسره یه شب زانوی دختره رو شکست. بعد از ۷ سال پسره به قتل رسید. برادرش از خارج اومد ایران. به دختره مشکوک شدن. و نهایتا طی ماجراهایی کارای پسره رو شد و بی گناهی دختره مشخص شد دختره افسرده و داغون بود. برادر شوهرش عاشقش شد و ازدواج کردند. تهش هم معلوم شد قاتل همون دوست دختره بود
