• کاربران گرامی انجمن مجهز به سیستم تشخیص مولتی اکانت می باشد چنانچه مولتی اکانت دارید سریعا به خصوصی مدیریت کل مراجعه کنید اگر نه اکانت مولتی شما بن و اخطار جدی و همیشگی خواهید گرفت!

دلنگار

  1. معصومه مومنی

    تکمیل شده جایی حوالی ل*ب‌هایت| آنشرلیـــــ🍊مومشکی کاربر رمان فور

    دنیا و آدم‌هایش، آسمان با همه ستاره‌هایش، ریشه و ثمره‌هایش و حتی زندگی و مرگ را جایی به امانت گذاشته‌ام؛ شاید حوالی چشمانت و یا گوشه و کنار لب‌هایت... .
  2. Lady Narcissus

    تکمیل شده داهلان یخی | نارسیس یوسفی کاربر انجمن رمان فور

    تگ: بی‌نظیر مقدمه: از بهر این داهلان یخی اشمئزاز در بطن وجودم رسوب زده است! داهلانی که قرحه و ریم بسیاری در دل‌های آدمیان گذاشته‌اند، آن هم ناسورانی که تسکینش هم بسی زجرآور است... . نکته: داهلان یخی به معنای مترسک‌های سرد و بی‌روح می‌باشد.
  3. ک

    تکمیل شده پرتاب عشق | ماهان ایزدی کاربر انجمن رمان فور

    سطح: برگزیده مقدمه نمی‌دانم از کجا آغاز کنم... هرماجرا هرنگاهی که می‌انداختی هر لبخندت به خودی خود یک آغاز بود. من با کدام یک آغاز کنم؟ دست کردم در صندوقچه احساس، لابه‌لای، عشق به دنبال آغازی نوع از جنس لطافت یک ابریشم گشتم. تمام صفحات را به یک باره در آسمان رها کردم که همچو پروانه به دور شمع...
  4. ک

    دلنوشته دلنوشته دنیای تاریک | دخترک تخس کاربر انجمن رمان فور

    شانزدهم خرداد ماه سال ۱۴۰۰ ساعت 18:29 دنیا! کلمه خنده داری با درد های پشت خنده . شاید همه ی دنیا برایم هیچ انگیزه و دل خوشی نداره . سرنوشت! بد جور باهام بازی میکنه بعضی وقتا بدجور از پا درم میاره شاید یه روزی دیگه باهاش نجنگم.. مثل بقیه آدم های که سرنوشت باختند. ولی دختری هستم که هیچ انگیزه و...
  5. معصومه مومنی

    دلنوشته جان من| آنشرلی مومشکی کاربر رمان فور

    و تو جان منی، در تنی دیگر. چون باران غوطه‌ور در آسمان، تا به دریا نرسم آرام نمی‌گیرم یک دم. کاش می‌شد یک لحظه نیز مرا رها نکنی، حیف که با حلوا حلوا کردن دهان شیرین نمی‌شود.
  6. معصومه مومنی

    دلنوشته تا اینکه بزرگ شدم| آنشرلی مومشکی کاربر رمان فور

    همه چیز اوکی بود. زندگی قرار بود خوب پیش بره؛ آینده ترسناک به نظر نمی‌رسید و توی گذشته هم چیز بدی وجود نداشت. تا اینکه بزرگ شدم...
  7. معصومه مومنی

    دلنوشته یتیم بود| آنشرلی مومشکی کاربر رمان فور

    دلتنگی اگر پدر و مادر داشت باز هم یتیم بود. اگر همچون نوزادی به دنیا می‌آمد، چون جوان ناکام از دنیا رخت می‌بست. اگر شب می‌بود، آسمانش شاید ماه داشت اما قطعا ستاره‌هایش را کسی برچیده بود.
  8. Mobina_7447

    دلنوشته بعد از تو | مبینا الماسی پور کاربر انجمن رمان فور

    همه چیز تغییر کرده! منی که وقتی می‌دیدمت از شدت هیجان تپش قلب می‌گرفتم؛ الان از شدت غم و حسرت قلب درد می‌گیرم:)
بالا پایین