کاربران گرامی انجمن مجهز به سیستم تشخیص مولتی اکانت می باشد
چنانچه مولتی اکانت دارید سریعا به خصوصی مدیریت کل مراجعه کنید اگر نه اکانت مولتی شما بن و اخطار جدی و همیشگی خواهید گرفت!
#part17
زنگ زدم به دریا که جواب نداد.دوباره زدم که با صدای خواب الودی جواب داد:
دریا:بله بفرمایید؟!
باصداش زدم زیر خنده و گفتم:منم بابا نمیخواد صداتو اینجوری کنی!بگو ببینم درس خوندی؟
دریا:این سوالت جوابش معلومه،معلومه که نخوندم!
_قانع شدم،بای!
خواستم قطع کنم که دریا گفت:درسا تو هم زیاد درس...
#part16
رفتیم داخل کلاس نشستیم که با ورود معلم سرو صدا خوابید و همه به احترامش بلند شدن!
تو کلاس فقط صدا ملچ ملوچ من بود و بقیه به درس گوش میدادن جز من!
یک ساعت و نیم از کلاس داشت میگذشت و یک ریز داشت حرف میزد!
تو فکر این بودم که این انقدر حرف میزنه دهنش خشک نمیشه؟!تشنش نمیشه؟گرسنش نمیشه؟...
#part15
(دریا)
بعد این همه اتفاق و شب پر دردسر از ماشین پیاده شدیم. نفس راحتی کشیدیم و تا جای خونه بدون اینکه حرف بزنیم میدوییدیم،بیشتر ترسمون از واکنش بقیه بود!
نفهمیدم کی از بچه ها خدافظی کردم و رسیدم جلوی خونه،دستپاچه کلیدو از توی کیفم در اوردم و اروم انداختم و درو بازکردم.
خیلی اروم راه...
#part14
فرزام تا شنید پسره چی گفت با یک حرکت از شیشه ماشین کشیدش بیرون و یقشو گرفت گفت:مگه خودت ناموس نداری بی ناموس؟
+به تو چه باقالی ،تو سر پیازی یا ته پیاز؟
بعد با پوزخند ادامه داد:نکنه میخوای مارو بپیچونی خودت به عشق و حالت برسی؟
تا حرفش تموم شد فرزام بادمجونی کاشت زیر چشمش که صورتش از...
#part13
دریا و درسا هم دیگه چیزی نگفتن و مثل من به بیرون خیره شدن!
ده دقیقه گذشت که دوباره کابین شروع به حرکت کرد.دریا گوشیشو در اورد و چند تا سلفی گرفتیم!
کابین وایستاد که فهمیدیم باید پیاده شیم.از کابین بیرون و اومدیم که درسا گفت:وای خیلی خوب بود،من نمیفهمم واقعا چرا بعضیا میترسن،اخه اینم ترس...
#part12
رو به روی اینه قدی وایسادم و ژستی گرفتم که دریا و درسا هم اومدن چپ و راستم وایسادن و اونا هم ژست گرفتن!
ژستامون اینطوری بود که درسا دوتا پاشو اندازه عرض شونه هاش باز کرده بود و دست راستش و مشت کرده بود و کج گذاشته بود روی بدنش.دریا هم دستش و گذاشته بود روی پهلوش و با نیم رخش به من نگاه...
#part11
ایفون و زدم که بعد دو دقیقه مامان درو زد و وارد شدم.
تدی با دیدنم خودشو بهم رسوند. خم شدم
روی زانو هام که تدی دستاشو گذاشت روی شونه هام و شروع کرد به شیطنت کردن!
بعد از چند دقیقه بازی با تدی ،رفتم تو خونه که مامان با دیدنم گفت:سلام عزیزم خسته نباشی.
_سلام خوشگله!
مامان اخمی کرد و...
#part10
مامان با کتابش اومد تو اتاق و گفت:چیشده؟!
چرا انقد جیغ میزنین؟!
اشاره ای به اون موجود ناشناخته کردم...
که مامان با دیدنش محکم با کتاب زد تو سرش.
برگشت سمت مامان و با جیغ گفت:چرا میزنی مامان؟!
مامان با تعجب گفت:اینکه ساحله چرا پس جیغ میزنین؟!
_مامان تورو خدا قیافشو ببین چیکار کرده توقع...
#part10
مامان با کتابش اومد تو اتاق و گفت:چیشده؟!
چرا انقد جیغ میزنین؟!
اشاره ای به اون موجود ناشناخته کردم...
که مامان با دیدنش محکم با کتاب زد تو سرش.
برگشت سمت مامان و با جیغ گفت:چرا میزنی مامان؟!
مامان با تعجب گفت:اینکه ساحله چرا پس جیغ میزنین؟!
_مامان تورو خدا قیافشو ببین چیکار کرده توقع...
دخترها بی دلیل "بابائی" نشده اند...
دخترها خوب میدانند هربار که دلشان از نامردی هایِ دنیا بگیرد؛ دستی ایمن و مردانه، به دور از حسِ نیاز رویِ سرشان نوازش میشود...
دستی که جز عشق عطرِ دیگری ندارد..
دختر ها خوب میدانند
"قبل از تاریکی هوا برگرد"
نهایتِ عشق مردی به نام پدر است... #پدر
بغض خاموشم و آوا شدنم نزدیک است
گرهی کورم اگر واشدنم نزدیک است
شهر من ، گم شده زیر تلی از خاکستر
در پیام هستی و پیدا شدنم نزدیک است
عشق ، چادر زده چندیست حوالی دلم
مژدگانی بده ، بر پا شدنم نزدیک است
"فاش میگویم و از گفتهی خود دلشادم"
عاشقت هستم و رسوا شدنم نزدیک است !
#بهروز_آورزمان
مژده ی وصل توام ساخته بی تاب امشب
نیست از شادی دیدار ، مرا خواب امشب
گریه بس کرده ام ای جغد ! نشین فارغ بال
که خطر نیست در این خانه ز سیلاب امشب
دورم از خاکِ درِ یار و به مردن نزدیک
چون کنم ؟ چاره ی من چیست در این باب امشب ؟
بس که در مجلس ما رفت سخن زآتش ِشوق
نفسی گرم نشد دیده ی احباب امشب...
بگو دو مرتبه این را که : "دوستت دارم"
دلم هنوز به این جمله شما گرم است
بیا نگاه کنیم عشق را ... نترس ! خدا ...
هزار مشغله دارد ، سر خدا گرم است
من و تو اهل بهشتیم اگر چه می گویند
جهنم از هیجانات ما دو تا گرم است !!
#نجمه_زارع
عشقت آتش به دل کس نزند تا دل ماست
کِی به مسجد سِزَد آن شمع که در خانه رواست ؟!
به وفایی که نداری ، قسم ای ماه جبین !
هر جفایی که کنی ، بر دل ما عین وفاست
سر زلف تو ز چین ، مشکتر آورده به شهر
از خُتَن مشک نخواهید حریفان ! که خطاست
روزی آیم به سر کوی تو و جان بدهم
تا بگویند که این ، کشتهی آن...
خوب من ! حیف است حال خوبمان را بد کنیم
راهِ رودِ جاریِ احساسمان را سد کنیم
عشق ، در هر حالتی خوب است ؛ خوبِ خوبِ خوب
پس نباید با "اگر" یا "شاید" آن را بد کنیم
دل به دریا میزنم من ، دل به دریا میزنی ؟
تا توکّل بر هر آنچه پیش میآید کنیم ؟
جای حسرت خوردن و ماندن ، بیا راهی شویم
پایمان را...
گفتیَم درد تو عشق است و دوا نتوان کرد
دردم از توست ، دوا از تو چرا نتوان کرد ؟!
جا به کویَت نتوان کرد ز بیم اغیار
ور توان ، در دل بیرحم تو جا نتوان کرد !
گر ز سودای تو ، رسوای جهان شد هاتف
چه توان کرد که تغییر قضا نتوان کرد !
#هاتف_اصفهانی
دیگر کسی به داد دل ما نمیرسد
شب خانهزاد ماست ؛ به فردا نمیرسد
رودیم ؛ سربهزیر و سرازیر میرویم
رود شکستهای که به دریا نمیرسد
سیبیم ؛ سیب شاخهنشینی که از قضا
یک عمر سنگ میخورد اما نمیرسد
بوی گل و نسیم سحر ، قسمت شماست
پای بهار ما که به صحرا نمیرسد
من با تمام حنجرهام داد میزنم
یا...
نوشیدنی تلخ بیاور که وقت شیدایی ست!
که آنچه در سر من نیست ، ترس رسوایی ست!
چه غم که خلق به حُسن تو عیب میگیرند؟
همیشه زخم زبان خون بهای زیبایی ست!
اگر خیال تماشاست در سرت بشتاب!
که آبشارم و افتادنم تماشایی ست...!!
شباهت تو و من هرچه بود ثابت کرد
که فصل مشترک عشق و عقل تنهایی ست!
کنون اگرچه...
این روزها ضمیمه شدم با هوای تو
الهام می شود همه ی شعرم برای تو
در هر هجا و قافیه نام تو گل کند
از سازِ واژه ها بتراود صدای تو
با آنکه خط کشیدی تو بالای نام من
دلبسته ی تو هستم و عهد و وفای تو
دیگر من آن دلیر ره عشق نیستم
افشانده ام غرور خودم را به پای تو
#نعمت_الله_ترکانی
گیــرم تمـــام شهر پر از سرمه ریزها
خالی شده ست مصر دلم از عزیزها
دیگر به کوه وتیشه و مجنون نیاز نیست
عشــاق قانعند بــــــه میــخ و پریـــــزها!
دستی دراز نیست به عنوان دوستی
جـــــز دستهـــای توطئه از زیـر میزها!
دل نیست آنچه جز به هوای تو می تپد
مجموعه ایست از رگ و اینجور چیـزها...