• کاربران گرامی انجمن مجهز به سیستم تشخیص مولتی اکانت می باشد چنانچه مولتی اکانت دارید سریعا به خصوصی مدیریت کل مراجعه کنید اگر نه اکانت مولتی شما بن و اخطار جدی و همیشگی خواهید گرفت!

کاربرد هشتگ

  1. فاطمه کیومرثی

    در حال تایپ معماران عشق | فاطمه کیومرثی کاربران انجمن رمان فور

    #part58 با عصبانیت مقابل هم قرار گرفتیم که ابتین با داد گفت:چخبرته هنوز یاد نگرفتی چجوری ترمز کنی هان؟میخوای من یادت بدم؟! قشنگ اومده بود تو صورت درسا و تهدید میکرد که یهو دریا قاطی کردو دویید طرف ابتین و محکم زدتخت سینش که رفت عقب و اینبار دریا رفت تو صورت ابتین و با انگشت واسش خط نشون کشیدو...
  2. فاطمه کیومرثی

    در حال تایپ معماران عشق | فاطمه کیومرثی کاربران انجمن رمان فور

    #part57 -نه اصلا نیاز به زحمت شما نیست،خودمون کلی خلاقیتو فکرداریم بالاخره شماهم دانشجویین و همون رشته و دانشگاه پس فکرخودتون باشین! ساشا:درسته کارمون باهم تموم نشده هنوز اولشه! سری تکون دادم،تهدید میکنه منو خب بکن یبار من میزنمت سه تا دیگه از بقیه میخوری! شام و دور هم خوردیم و بالاخره بعد...
  3. فاطمه کیومرثی

    در حال تایپ معماران عشق | فاطمه کیومرثی کاربران انجمن رمان فور

    #part56 ساشا:نظر لطفتونه اقای امیری خوبی از خودتونه شرکت من هرچقدر خوب باشه به شرکت شما نمیرسه و بنده خیلی مشتاق برای عقد قرارداد با شما بودم! اقای تهرانی:امین جان لطف داری.هرکار هم بکنم لطفایی که کردی در حقم کردی جبران نمیشه.ساشا هم تقریبا نزدیک به شیش سال کنار ما نبود و درسش و اموزش هاشو خارج...
  4. فاطمه کیومرثی

    در حال تایپ معماران عشق | فاطمه کیومرثی کاربران انجمن رمان فور

    #part55 _واقعا حس میکنم سروش ادم نیست چون چه باشه چه نباشه من حسابش نمیکنم. واقعا این دختر عقل نداش رفت با یکی بدتر از خودش ازدواج کرد بعد میگه عاشق شدیمـ.. یهو با یکی از کنار گوشم با حرص و دادی که خودمون فقط بشنویم گفت:ببند دیگه میمون،شوهر گیر خودت نیومده چرا به شوهر من گیرمیدی. یهو از ترس چشام...
  5. فاطمه کیومرثی

    در حال تایپ معماران عشق | فاطمه کیومرثی کاربران انجمن رمان فور

    #part54 نگاهی به استخرکردم که دیدم تمیزه،پس دیروز من نبودم بابا کارگر اورده تمیزش کنه... نیاز داشتم به یک ریلکسیشن... دوییدم تو خونه،تمام کارایی که مامان گفته بود و انجام دادم. داشتم خونه رو دید میزدم و لذت میبردم که صدایی از پشتم اومد که دومتر پریدم بالا مامان:وای باورم نمیشه این خونرو تو تمیز...
  6. فاطمه کیومرثی

    در حال تایپ معماران عشق | فاطمه کیومرثی کاربران انجمن رمان فور

    #part53 از زیر مبل چیزایی که گمشده بود و پیدا میکردم و مثل جت پله هارو بالا پایین میرفتم و میزاشتم سرجاشون‌. به نیم ساعت کل سالن تمیز شد!موند سرامیکایی که یکم لکه روشون بود،طی و با سطل کف که مال خودش بود و اوردم و خواستم بکشم روی زمین که تلفن زنگ خورد. _مــامــان جواب بده... بعد چند ثانیه خبری...
  7. فاطمه کیومرثی

    در حال تایپ معماران عشق | فاطمه کیومرثی کاربران انجمن رمان فور

    #part52 تو جام غلطی زدم که یهو زیرم خالی شد و مثل چی چسبیدم به زمین از درد صورتم جمع شد:یا خدا کمرم قطع نخا شد. چشمام و باز کردم و نگاهی به راه دسشویی کردم،چرا انقدر حس میکنم دوره؟ نگاهی به دور و بر کردم که خیلی کثیف شده،با نگاه کردن بهش و یاد اوری امروز که باید تمیزش کنم از خواب بلند نشده خسته...
  8. فاطمه کیومرثی

    در حال تایپ معماران عشق | فاطمه کیومرثی کاربران انجمن رمان فور

    #part51 با احساس خاصی شروع کردم به حرف زدن:اره خب شبا از اغوش گرمش غرق لذت میشم. دارا که از عصبانیت قرمز شده بود گفت:درسا خجالت نمیکشی؟وایسادی جلو ما از دوست پسرت تعریف میکنی؟ خندم گرفته ولی تغییری تو حالتم ندادم و جدی گفتم:‌دوست پسر کیلو چنده بابا،با تخت بودم.کنجکاویتون ارضا شد در پشت سرتونه...
  9. فاطمه کیومرثی

    در حال تایپ معماران عشق | فاطمه کیومرثی کاربران انجمن رمان فور

    #part50 دریا:برو عمتو مسخره کن. پروا:انیشتن میخوای بری بگی بابام اجازه نمیده‌،میگه بابات نمیدونست این رشته اینجور پروژه هایی داره و قبول کرده؟! _لابد بدونه اجازه وَلیش اومده. منو پروا شروع کردیم به خندیدن که دریا گفت:هر هر هر الان این کجاش خنده داشت؟ _خب چیکار کنیم مگه میشه کاری کرد؟ دریا:راست...
  10. فاطمه کیومرثی

    در حال تایپ معماران عشق | فاطمه کیومرثی کاربران انجمن رمان فور

    #part49 پوزخندی بهش زدم و به استاد گفتم :اتفاقا استاد ما هم نمیتونیم با این گروه کنار بیایم ،غیر ممکنه اصلا. رضایی:این مشکل خودتونه ،من کسیو عوض نمیکنم. مشکلتونو حل کنید یک هفته دیگه به من اطلاع بدید. _اخه استـ.. هنوز حرفم تموم نشده بود که رضایی گفت :اخه نداره امیری! بعدم راشو کشید و رفت. _اه...
  11. فاطمه کیومرثی

    در حال تایپ معماران عشق | فاطمه کیومرثی کاربران انجمن رمان فور

    #part48 تو کلاس با درسا و دریا کنار هم نشسته بودیم اون سه تا هم جلومون نشسته بودن ،رضایی داشت حضور غیاب میکرد... بعد از تموم شدن اسامی ،پاشد و اول برگه های ترم اول که ما بودیم پخش کرد و بعد برگه های دانشجو های ترم اخر.با دیدن سوالا لبخند پر ذوقی زدم و شروع کردم به نوشتن... یک ساعت بود که کلاس تو...
  12. فاطمه کیومرثی

    در حال تایپ معماران عشق | فاطمه کیومرثی کاربران انجمن رمان فور

    #part47 درسا با حرصی جیغی کشید و گفت:ببندین دهناتونو. ماهم هیچی نگفتیم و بعد از برداشتن کوله هامون از ماشین پیاده شدیم و کوهنوردیمون اغاز شد.خواب از سرم پریده بودو با اشتیاق داشتم از کوه بالا میرفتم.دریا و درسا جلوی من بودن و باهم حرف میزدن.تو یک تصمیم انی گوشیم و برداشتم و شروع کردم به فیلم...
  13. فاطمه کیومرثی

    در حال تایپ معماران عشق | فاطمه کیومرثی کاربران انجمن رمان فور

    #part46 سریع رفتم طرفشونو باهاشون دست دادم و خوش امدگفتم،حسابی خجالت زده بودم برای تاخیرم. _بفرمایید بشینید،ببخشید معطلتون کردم اتفاقایی رخ داد که همه چی دست به دست هم داد تا دیر برسم خدمتتون! اقای امیری سری با لبخند تکون دادو گفت:اشکال نداره پسرم پیش میاد،ماهم تازه رسیدیم. بعد نگاهی به لباسام...
  14. فاطمه کیومرثی

    در حال تایپ معماران عشق | فاطمه کیومرثی کاربران انجمن رمان فور

    #part45 پروا:باشه زود فقط بریم. رفتیم سمته پارکینگ که درسا رفت سمت ماشینش و همزمان گفت:یادتون باشه بعد دانشگاه بنزین بزنم،بنزین ندارم هیچی! با پروا باشه ای گفتیم و منتظر درسا موندیم! خواستیم از پارکینگ بریم بیرون که چشمم به بوگاتی ساشا افتاد.یه نگاه طولانی بهش انداختم رو به پروا ودرسا...
  15. فاطمه کیومرثی

    در حال تایپ معماران عشق | فاطمه کیومرثی کاربران انجمن رمان فور

    #part44 که افتاد دوباره همه برام دستو جیغ زدن که هواسم پرت شدسمت دانشجوهاکه فرزام یهو پاشدو سعی کرد با دستاش جلوی لگدامو بگیره که ناغافل یک چیزی محکم خورد تو صورتم ازصدای جیغم یهو از خواب پریدم که دیدم سهیل بالا سرم وایساده و یه بالشتم دستشه! _چته؟خدا لعنتت کنه چیکار داشتی اومدی بیدارم کردی از...
  16. فاطمه کیومرثی

    در حال تایپ معماران عشق | فاطمه کیومرثی کاربران انجمن رمان فور

    #part43 (فرزام) بعد اینکه خیس اب شد ساشا گازو گرفت و رفتیم جفتمون قهقهه میزدیم! ساشا:بیچاره فک کرد اب میخوای بهش بدی. _من از این غلطا به یه ادم بیشعور نمیکنم! ساشا:خرن بخدا،یا یک بیماری خود درگیری دارن! _اره بیمغزن،برو خونه ابتین. ساشا:ابتین خونش نیست که باشگاس! _ای بیپدر چرا دعوت میکنه پس؟...
  17. فاطمه کیومرثی

    در حال تایپ معماران عشق | فاطمه کیومرثی کاربران انجمن رمان فور

    #part42 سوار ماشین شدم و باحرص درو کوبیدم که درسا صداش در اومد:هوشه،چرا سره ماشین بدبخت من خالی میکنی سوزشتو! باحرص از تو اینه بهش نگاه کردم و گفتم:هیس،ساکتشو که الان عصبانیتمو روی تو خالی میکنم! درسا:بیشعور. _راستی درسا! درسا:مرگ،بگو؟ _چرا وقتی ابتین بهت نگاه کردچشماش پر اشک شد؟ درسا:والا خودمم...
  18. فاطمه کیومرثی

    در حال تایپ معماران عشق | فاطمه کیومرثی کاربران انجمن رمان فور

    #part41 خوردی؟هستشم تف کن ناسزا اشغال! با صدای جیغش بعدشم صدای فرزام،خندم گرفت. فرزام:واسه کی جیغ جیغ میکنی دختره بیشعور؟ اروم از جام بلند شدم،وضع خوبی نبود همه دورمون جمع شدن که یهو مرتضی یکی از پسرای کلاسمون دویید طرفمونو گفت:تمومش کنید که بدبخت شدیدهراست داره میاد! با این حرفش هممون وایسادیم و...
  19. فاطمه کیومرثی

    در حال تایپ معماران عشق | فاطمه کیومرثی کاربران انجمن رمان فور

    #part40 استاد:رعایت کنید خانوم محمدی کلاسه! دریا:ببخشید از دهنم پرید. استاد شروع کرد به درس دادن و ما هم مثه ادم گوش دادیم ولی ایندفعه مث خر هیچی نفهمیدیم و دریا هر ۵دقیقه ازم میپرسید تو فهمیدی که بانه من روبه رو میشد و از اینکه من نفهمیدم خوشال میشد که یکی مثل خودش هست! بعد از ۴ساعت بالاخره با...
  20. فاطمه کیومرثی

    در حال تایپ معماران عشق | فاطمه کیومرثی کاربران انجمن رمان فور

    #part38 همیشه سعی کنید برای پرسش و کنفرانس اماده باشید.کلاسمون خیلی خشن و خشک نیست، نگران نباشید! ولی وسط درس نمک نمیشید و شوخی نمیکنید،حرفام رو به خاطر بسپارید. اگر یکدومش رو زیر پا بزارید اخر ترم با هم تسویه حساب میکنیم. چشمکی زد و رفت پیشت میزش نشست. درسا تو همون حالتی که بود اروم گفت:انا...
بالا پایین