• کاربران گرامی انجمن مجهز به سیستم تشخیص مولتی اکانت می باشد چنانچه مولتی اکانت دارید سریعا به خصوصی مدیریت کل مراجعه کنید اگر نه اکانت مولتی شما بن و اخطار جدی و همیشگی خواهید گرفت!

کاربرد هشتگ

  1. فاطمه کیومرثی

    در حال تایپ معماران عشق | فاطمه کیومرثی کاربران انجمن رمان فور

    #part37 بالاخره حرفامون با باقری تموم شد؛قرار شد تا با حضور اقای امیری قرارداد رو ببندیم. با خداحافظی گرمی بدرقش کردم.کلافه برگشتم تو اتاق دلیل کلافیگیم و نمیدونستم. یهو از بابا یادم اومد،سریع گوشیم و از روی میز برداشتم و باهاش تماس گرفتم. اخرین بوق جواب داد... _بله؟کاری داشتین بابا؟...
  2. فاطمه کیومرثی

    در حال تایپ معماران عشق | فاطمه کیومرثی کاربران انجمن رمان فور

    #part36 میبخشمت شاید که اخرین نفس کنارتم میبخشمت فقط بدون همیشه من به یادتم به گیتار زدن ادامه ندادم و تصمیم گرفتم برم دوش بگیرم... وارد حموم شدم،اب سرد و باز کردم.با برخورد اب سرد به بدنم لرزی کردم ولی بعد چند دقیقه بدنم عادت کرد.زیر دوش موندم تا حالم سرجاش بیاد،سریع یک دوش یک ربعی مثل همیشه...
  3. فاطمه کیومرثی

    در حال تایپ معماران عشق | فاطمه کیومرثی کاربران انجمن رمان فور

    #part35 پرو بهشون نگاه کردم و گفتم: لابد میخواین وایسین منو همینجوری نگاه کنین؟خوابتون نمیاد؟ پگاه:نه!پرید _مگه میشه؟من تا پنج ساعت بعد خوابم،باز خوابم نمیپره تو چطوری تو پنج دقیقه خوابت پرید؟ پگاه:فقط ببند،گفتم خوابم نمیاد _یکم؟ پگاه:نه! _فاصله انگشت اشارمو با انگشت شصتم کم کردم و...
  4. فاطمه کیومرثی

    در حال تایپ معماران عشق | فاطمه کیومرثی کاربران انجمن رمان فور

    #part34 انقد محو حرکت یهویی استاد سمایی شده بودم که نفهمیدم کی سروش رسید و با استاد سمایی درگیر شد.انقدر ماتم برده بود که گوشام انگار کر شده بود و دهنم قفل شده بود.نفهمیدم چقد گذشت که حراست دانشگاه رسید و از هم جداشون کرد.اونجا به خودم اومدم و به سروش و استاد سمایی نگاه کردم.از دور با چشم برای...
  5. فاطمه کیومرثی

    در حال تایپ معماران عشق | فاطمه کیومرثی کاربران انجمن رمان فور

    #part33 دریا رو بهم توپید:پروا! عزیزم یک روز کمتر بخوابی به جایی برنمیخوره. _‌خیله خب بابا. (روز بعد) جلوی تابلوی دانشگاه وایستاده بودیم. دریا و درسا با اضطراب به دانشگاه نگاه میکردن.پوزخندی به اضطرابشون زدم و رو بهشون گفتم:ببینم شما چرا الان اضطراب دارید؟نمیخوان که شکنجتون بدن،مگه ما منتظر...
  6. فاطمه کیومرثی

    در حال تایپ معماران عشق | فاطمه کیومرثی کاربران انجمن رمان فور

    #part32 فرزام:ساشا ارتین بهم زنگ زد،گفت ابتین از وقتی اومده خونه حالش خوب نبوده و دائما اه میکشیده ،داشته از کنار اتاق انیا رد میشده که عصبی میشه و سریع از خونه میزنه بیرون.میگه هر چی زنگ میزنم جواب نمیده،شما خبر ندارید ازش؟ _لعنتی این پسر میخواد خودشو نابود کنه. فرزام:به تو زنگ نزد که کجا میره؟...
  7. فاطمه کیومرثی

    در حال تایپ معماران عشق | فاطمه کیومرثی کاربران انجمن رمان فور

    #part31 _اخه الاغ صد دفعه گفتم جلو این بچه فیلمای خاک بر سری نزار! بعد تموم شدن حرفم با دست به نفس اشاره کردم و ادامه دادم:که نتیجش بشه این!بیا تحویل بگیر، فردا یک واقعیشو بیاره ،ما چه خاکی تو سرمون بریزیم؟! فرزاد:بابا من که فیلم خاک برسری ندیدم! _پس از کی یاد گرفته... نکنه من؟ فرزاد:نه بابا...
  8. Mim_alef

    مجموعه دکلمه‌ی تصویری پریشان | امینا اخوان گوینده‌ی انجمن

    اپیزود دوم از مجموعه دکلمه‌ی تصویری پریشان خوانش: #امینا_اخوان نویسنده: نامشخص ادیت و کلیپ: @HAZ'INM لینک مشاهده و دانلود: [ در نگاهت چیزیست که... ]
  9. Sara

    محفل عشاق

    عههه آسمونوببین صورتی که شده چقدرخوشگل شدع! +آره -مثل توعه +من ک صورتی نیستم! خوشگل ک هستی!♡ #رفیق
  10. فاطمه کیومرثی

    در حال تایپ معماران عشق | فاطمه کیومرثی کاربران انجمن رمان فور

    #part32 فرزام:ساشا ارتین بهم زنگ زد،گفت ابتین از وقتی اومده خونه حالش خوب نبوده و دائما اه میکشیده ،داشته از کنار اتاق انیا رد میشده که عصبی میشه و سریع از خونه میزنه بیرون.میگه هر چی زنگ میزنم جواب نمیده،شما خبر ندارید ازش؟ _لعنتی این پسر میخواد خودشو نابود کنه. فرزام:به تو زنگ نزد که کجا میره؟...
  11. فاطمه کیومرثی

    در حال تایپ معماران عشق | فاطمه کیومرثی کاربران انجمن رمان فور

    #part31 _اخه الاغ صد دفعه گفتم جلو این بچه فیلمای خاک بر سری نزار! بعد تموم شدن حرفم با دست به نفس اشاره کردم و ادامه دادم:که نتیجش بشه این!بیا تحویل بگیر، فردا یک واقعیشو بیاره ،ما چه خاکی تو سرمون بریزیم؟! فرزاد:بابا من که فیلم خاک برسری ندیدم! _پس از کی یاد گرفته... نکنه من؟ فرزاد:نه بابا...
  12. فاطمه کیومرثی

    در حال تایپ معماران عشق | فاطمه کیومرثی کاربران انجمن رمان فور

    #part30 حالمون به آنیا بستگی داشت.دو هفته گذشت که بالاخره اون روز شوم رسید و آنیا از بین ما دل کند و برای همیشه پر کشید. روز نحس و سیاهی که حس کردم شادی برای همیشه از بینمون رفت.. بزور تونستن انیارو ازمون جدا کنن و بسپارنش به خاک. مامان محکم میزد تو صورتش و گریه میکرد که سعی میکردن جلوشو...
  13. فاطمه کیومرثی

    در حال تایپ معماران عشق | فاطمه کیومرثی کاربران انجمن رمان فور

    #part28 ساشا:اوکی،بپر پایین! خودت بقیه راه و بیا ببینم چجوری با پیاده روی حال میکنی. با نگه داشتن ماشین هول زده گفتم: _حالا من یک چیزی گفتم تو چقدر ساده ای باور میکنی،ورزشکار کدومه! ساشا بدون حرف سری تکون داد و حرکت کرد. منم دیگه حرفی نزدم،فرزام هم سرش تو گوشیش بود. ساشا صدای اهنگ و زیاد...
  14. فاطمه کیومرثی

    در حال تایپ معماران عشق | فاطمه کیومرثی کاربران انجمن رمان فور

    #part27 (درسا) خنده های پروا داشت عصبانیم میکرد. خواستم بپرسم دلیل خنده هاش چیه که زودتر از من فرزام پرسید: فرزام:چرا شما الان داری میخندی؟! پروا همینطور که در حال خندیدن بود گفت:متاسفانه به شما ربطی نداره! دریا:عزیزم چرا میخندی؟! میدونستم از لج فرزام هم شده اینطوری حرف میزنه واگرنه قیافش...
  15. فاطمه کیومرثی

    در حال تایپ معماران عشق | فاطمه کیومرثی کاربران انجمن رمان فور

    حوصله نداشتم به لبتاپ نگاه کنم که استرس بگیرم! درسا رفت و صندلی راکی و اورد.گذاشت جلوم و خیره شد به لبتاپ! _دیگه هیچی از مانیتور نمیبینم فقط اگه خواستی خوشحالی بکنی یا ناراحت بشی،صندلی نیاد عقب که پاهام قطع میشه. درسا:نه هواسم هست. هیچی نگفتم و با گوشیم خودم و سرگرم کردم... (پروا) هیچ...
  16. فاطمه کیومرثی

    در حال تایپ معماران عشق | فاطمه کیومرثی کاربران انجمن رمان فور

    #part22 امازون فرار کردی؟! دریا:حس میکنم هرچی این سه ماه درس خوندم همش پرید! _واقعا که چرا انقدر بیخیالین؟! پروا:الان مثلا خب چیکار کنیم؟ دریا:بیاین بریم شماره هامون و نگاه کنیم بابا! بدون حرف رفتیم شماره هامون و نگاه کردیم،با دیدن شماره هامون سه تایی بهم نگاه کردیم و غم و استرسمون بیشتر...
  17. فاطمه کیومرثی

    در حال تایپ معماران عشق | فاطمه کیومرثی کاربران انجمن رمان فور

    #part21 با چندتا فحشی که مامان با لبخونی بهمون داد دیگه چیزی نگفتیم.ساکت شدیم که اقای سمیعی با خنده گفت:ما که نفهمیدیم موضوع چی بود،ولی دلتون همیشه شاد باشه جوونا! همه آمینی گفتیم که توی گوش پگاه گفتم:اگه بدونن موضوع دیوونه بودنه تو هستش بنظرت چیکار میکنن؟ پگاه:همین الان حلقه رو ازم میگیرن و...
  18. فاطمه کیومرثی

    در حال تایپ معماران عشق | فاطمه کیومرثی کاربران انجمن رمان فور

    #part20 پسره که تازه چشمش به پگاه و من افتاده بود رو به پگاه با لبخند جذابی اروم گفت:سلام خانومی! پگاه از شوک اومد بیرون و با لکنت گفت:سروش...سروش تو اومدی خواستگاری خواهر من؟! حالا ایندفعه نوبت اون پسره بود که فهمیدم اسمش سروشه متعجب بشه! _یکی به من بگه اینجا چه خبره؟! سروش سریع به خودش...
  19. فاطمه کیومرثی

    در حال تایپ معماران عشق | فاطمه کیومرثی کاربران انجمن رمان فور

    #part19 _در حال انجام این کار بودم ،جات خالی! پگاه که خندش گرفته بود،با دستش اشاره به بیرون از اتاق کرد و گفت:گمشو بیا پایین ناهار امادست. _اوکی در کنار مامان و بابا و پگاه ناهار و خوردیم که من و پگاه موظف شدیم ظرف هارو بشوریم. پگاه:شنیدم میخوای بری قاطی مرغا جوجه؟! حالت متفکری گرفتم و...
  20. فاطمه کیومرثی

    در حال تایپ معماران عشق | فاطمه کیومرثی کاربران انجمن رمان فور

    #part18 _همین کارا دیگه یا لبخند تحویلم میدین یا قربون صدقم میرید ،تازه دمپاییتون هنوز تو پاتونه! مامان:پس باید بنظرت کجا باشه؟! _با این صحنه(به خودم که روی اپن نشسته بودم و سیب گاز میزدم اشاره کردم و ادامه دادم)باید تو ملاجم میبود! مامان خندید و چیزی نگفت بعد صندلی میز و کشید نشست و پشت سرش...
بالا پایین