-
- ارسالات
- 3
-
- پسندها
- 0
-
- دستآوردها
- 1
سلام
من یه رمان خوندم که الان اسمش یادم نیست
یه دختر چادری بود که با پدرش زندگی میکرد
دختره یه شخصیت عاقلی داشت و یه جورایی حلال مشکلات همه بود و مورد اعتماد همه.
اول داستانم یادمه با این شروع میشد که یه پسر محمد نامی خواستگاری دختر عموش اومده بود که دخترعموئه ردش میکنه و محمد براش سوال بود که چرا. همین محمد یه دوست داشت که این دوستش از این دختر چادری خوشش میاد
نمیدونم چرا این دختر و دخترعموش دزدیده میشن و یکی از آدم رباها تو بیهوشیش به این دختر چادری مزاحمت میکنه و بعد از آزاد شدنش میفهمه بارداره.
بچه رو نمیندازه هرچی بقیه میگن چون عقیده داشت که نمیخواد جون یه بیگناهو بگیره.
تو ماه اخر بود که بچه اتفاقی س*ق*ط میشه
کسی میدونه اسمش چیه؟
من یه رمان خوندم که الان اسمش یادم نیست
یه دختر چادری بود که با پدرش زندگی میکرد
دختره یه شخصیت عاقلی داشت و یه جورایی حلال مشکلات همه بود و مورد اعتماد همه.
اول داستانم یادمه با این شروع میشد که یه پسر محمد نامی خواستگاری دختر عموش اومده بود که دخترعموئه ردش میکنه و محمد براش سوال بود که چرا. همین محمد یه دوست داشت که این دوستش از این دختر چادری خوشش میاد
نمیدونم چرا این دختر و دخترعموش دزدیده میشن و یکی از آدم رباها تو بیهوشیش به این دختر چادری مزاحمت میکنه و بعد از آزاد شدنش میفهمه بارداره.
بچه رو نمیندازه هرچی بقیه میگن چون عقیده داشت که نمیخواد جون یه بیگناهو بگیره.
تو ماه اخر بود که بچه اتفاقی س*ق*ط میشه
کسی میدونه اسمش چیه؟
