سلام یک دختری از دانشگاه برمی گردد و می بیند که پدرش خودش را دارزده است . پدرش می میره و می رود به خانه دوست پدرش زندگی می کنه . همسر دوست پدرش بر اثر بیماری می میره و به دختره اصرار می کنه گه باهاش ازدواج کنه و برای انتقام از مرگ پدرش وارد به عگوان حسابدار وارد کارخانه می طود تا بتواند آن را ورشکست کند
